درطلیعه هنر
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
مداد رنگی مدادهای



رنگی به راندو شور و هیجان می دهند؛به آسانی با هم ترکیب می  شوند،به خوبی کنترل می شوند و می توانند نور یا تغییر ارزش را سریع ایجاد  کنند.مداد رنگی ابزاری فوق العاده جذاب برای نمایش تصاویر است


سخت آشفته و غمگین بودم …



به خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم می گیرند

درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …
خط کشی آوردم

در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!
اولی کامل بود،خوب
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"
بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...
چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گره ای بگشایم
با خشونت هــرگــز ...

چه خوب است با لبخند وارد مدرسه و کلاس شویم با لبخند در مدرسه و کلاس بمانیم و با لبخند مدرسه و کلاس را ترک کنیم




خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد

تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن



********************

سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل كردن لبخند هاي همكلاسي
در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته
آن روزهاي بي كلك يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي زنگ اول اي
واي ننوشتيم آقا يادمان رفت
آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم
جديت تصميم كبري يادمان رفت
شعرخداي مهربان را حفظ كرديم
يادش بخيراما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چه كاره مي شوي؟
موضوع انشا
ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت
ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد
تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت


ادامه مطلب
[ جمعه 17 دی1389 ] [ 5:26 بعد از ظهر ] [ ]

شیوه رنگ آمیزی با آبرنگ

 


لیست فعالیت های هنری کلاس  ششم

1

 

شکل یابی از خط خطی ها

16

 

 اموزش کاری کاتور

2

اشنایی با رنگ امیزی صحیح

17

 اموزش عکاسی حرفه ای وهنری

3

  اشنایی با ترکیب رنگ ها ورنگهای سرد وگرم

18

 ساخت کاردستی1

4

ساخت کاردستی

19

 ساخت کاردستی2

5

 نقاشی  از طبیعت

20

 نقاشی با موضوع معین

6

اموزش خط تحریری

21

 قصه ونمایش

7

  ساخت کاردستی قاب عکس

22

 امتداد یک عکس وبقه ان با موضوع میراث فرهنگی

8

 سا خت کاردستی ساک

23

کار با گل نقش بر جسته روی گل

9

 نقاشی با موضوع معین خانواده من

18

 بازدیداز موزه

10

 طراحی محیطی از اشیا

25

 بازدید از ارگ بیرجند

11

ارتباط با طبیعت نقاشی از در ختان

26

 نمایش قصه بازی

12

 کلاژ برگ وچاپ برگ

27

 نقاشی با موضوع معین

13

ساخت کتاب قصه

28

 کاردستی

14

 اشنایی با بافتها وتر کیب ان

29

کار با کاغذ رنگی







لیست فعالیت های هنری کلاس    اول –دوم       پاییز 91 

1

شکل یابی از خط خطی ها

16

شکل یابی ونقاشی با اعداد

2

اشنایی با رنگ امیزی صحیح

17

 شکل یابی با استمب چاپ

3

  نقاشی با اشکال هندسی

18

 ساخت کاردستی2

4

ساخت کاردستی1

19

 ساخت کاردستی3

5

ارتباط با  طبیعت

20

 نقاشی با موضوع معین

6

نفاشی دلخواه

21

 قصه ونمایش

7

 کلاژ با جمع اوری ازاجزای طبیعت

22

 تربیت شنوایی سرود واواز

8

  تربیت شنوایی اشنایی با اوازها

23

کار با گل

9

 نقاشی با موضوع معین خانواده من

18

شکل سازی با مقوا وکاغذ وشکلهای هندسی

10

 کار با ابرنگ چاب انگشتی

25

  کامل کردن نقاشی ناتمام

11

ارتباط با طبیعت نقاشی از در ختان

26

 نمایش قصه بازی

12

ساخت کاردستی1

27

 نقاشی وشکل یابی با حروف

13

نقاشی ازقصه

28

  اشنایی با کانون پرورش کودکان

14

 اشنایی با بافتها وتر کیب ان

29

کار با کاغذ رنگی مچاله وپاره شده

15

قشه نمایش سرود

30

  تربیت شنوایی

 



نقاشي پايه ي اول

1- پيداكردن نقش هاي اتفاقي

 _ يافتن تصوير از يك مجموعه ي خط خطي

2- نقاشي با موضوع معين

 _ نقاشي از انسان

 _ نقاشي از حيوان يا گل يا ميوه

3- نقاشي با موضوع آزاد

 _ نقاشي دل خواه

4- نقاشي براي قصه

 5- كامل كردن نقاشي هاي نيمه تمام

6- چاپ

 _ چاپ انگشتي با آبرنگ

 _ چاپ انگشتي با گواش

 

 

نقاشي پايه ي دوم

1- پيدا كردن نقش هاي اتفاقي

2- نقاشي با موضوع معين

- انسان(مشاغل ) 

- انسان (مشاهير)

- حيوان ها ، گل ها يا ميوه ها

3- نقاشي با موضوع آزاد

4- نقاشي براي قصه

5- كامل كردن نقاشي هاي نيمه تمام

6- چاپ

 _ چاپ از عناصر نقش دار طبيعي

 _ چاپ از عناصر نقش دار مصنوعي

 

نقاشي پايه ي سوم

1- پيدا كردن نقش هاي اتفاقي

 _ يافتن تصوير از ميان مجموعه ي لكه هاي رنگين

2- نقاشي با موضوع معين

3- نقاشي با موضوع آزاد

4- نقاشي براي قصه

5- كامل كردن نقاشي هاي نيمه تمام

6- چاپ

 _ نقاشي با استفاده از چاپ با مواد طبيعي

 _ نقاشي با استفاده ازچاپ با مواد مصنوعي

 

كاردستي پايه ي اول

 1-شكل سازي با كاغذ ومقوا

 _ نقش آفريني با شكل هاي غير هندسي

نقش آفريني با شكل هاي هندسي

 _ ساختن جورچين

 _ تاج يا سربند

 _ ساختن پرچم

  ساختن كارت تبريك

 _ ساختن پاكت

 

2- كار با مواد موجود در طبيعت

 _ كار با مواد موجود طبيعي

 كار با يك ماده)برگ ، سنگ ،صدف،هسته ها، پوسته ها)

 3- كاربا گل رس 

 _ ايجاد نقش روي گل

 _ ساختن حجم دل خواه

 _ ساختن ظرف (روش انگشتي)

 

كاردستي پايه ي دوم

 1-شكل سازي با كاغذ ومقوا

 _ شكل سازي با كاغذ مچاله

 _ شكل سازي با رشته هاي كاغذ

 _ شكل سازي با برش داخلي

 _ ساختن كارت تبريك

 _ ساختن پاكت

 2- كار با مواد موجود در طبيعت

 _ كار با مواد طبيعي ( كار با مجموعه اي از يك ماده)

3 - كار با گل رس

 _ ساختن حجم دل خواه

 _ ساختن ظرف (روش فتيله اي)

 

 

 

كاردستي پايه ي سوم

1- شكل سازي با كاغذ ومقوا

 _ حجم سازي با كاغذ مچاله

 _ تا كردن دايره ها( شكل هندسي)

 _ تا كردن (شكل غير هندسي)

 _ شكل سازي با كاغذهاي حلقه شده

 _ ساختن كارت تبريك

 _ ساختن پاكت

2- كاربا مواد موجود در طبيعت

 _ كار با مواد مختلف

 3- كار با گل رس

 _ شكل سازي با گل (شكل هاي هندسي)

 _ ساخت بشقاب با گل

 

ادامه مطلب
[ جمعه 17 دی1389 ] [ 12:40 بعد از ظهر ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ



بارالها
فهمی به ما ده که بشناسیم خوبیهای ترا و فریب این دنیا را،

روحی به ما ده که پروازش دهیم به سوی تو برای رستگاری ،

دلی به ما ده پراز عشق به توخـــــدایا

خـــــدایا

آرامشی عطا فرما ،تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

شهامتی که تغییر دهم آنچه راکه میتوانم

ودانشی که تفاوت این دو را بدانم



من این وبلاگمو برای استفاده دانش اموزان همه کشورم ایران به راه انداختم الگویی باشد کارای دانش اموزانم برای سایر مدارس از این که توانستم با یاری خدا و چنین وبلاگی برای استفاده دوستان بسازم خدا را شاکرم ازخواهشمندم اشکال ها وانتقاد های خود را بفرسید تاپر بار تر باشیم دست تک تکتان را میبوسم


**********************

ه خودم می گفتم
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم می گیرند

درس ومشق خود را …
باید امروز یکی را بزنم ، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند …
خط کشی آوردم

در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!
اولی کامل بود،خوب
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"
بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...
چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام …بعد از آن هم دیگر در کلاس درسم
نه کسی بد اخلاق نه یکی تنبل بود او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گره ای بگشایم
با خشونت هــرگــز ...

چه خوب است با لبخند وارد مدرسه و کلاس شویم با لبخند در مدرسه و کلاس بمانیم و با لبخند مدرسه و کلاس را ترک کنیم




اطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد

تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن



********************

سرمشقهاي آب بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل كردن لبخند هاي همكلاسي
در يك نگاه ساده حتي يادمان رفت
ترس از معلم،حل تمرين،پاي تخته
آن روزهاي بي كلك يادمان رفت
راه فرار از مشقهاي زنگ اول اي
واي ننوشتيم آقا يادمان رفت
آن روزها راآنقدر شوخي گرفتيم
جديت تصميم كبري يادمان رفت
شعرخداي مهربان را حفظ كرديم
يادش بخيراما خدا را يادمان رفت
در گوشمان خواندند رسم آدميت
آن حرفها را زود اما يادمان رفت
فردا چه كاره مي شوي؟
موضوع انشا
ساده نوشتيم آنقدرتا يادمان رفت
ديروز تكليف آب بابا بود و خط خورد
تكليف فردا نان و بابا يادمان رفت
وزی توی یه دانشگاه دانشجویی به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید
عبادتش می کنم تا وقتی خدا را نبینم اورا عبادت نمی کنم. استادبه انتهای کلاس رفت وبه آن
دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد وقتی پشت من به شما باشد
مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد وگفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید. آن استاد کسی نبود جز علامه جعفری به امید ظهور...
*******************ی حلاوت بخش کام های تلخ، زیبایی تومحو کننده ی تمام زیباییها ،
ندای تو قوت بخش قلبهای خسته ، دعای تو گشاینده ی همه ی درهای بسته .
پس بنما رویی بر ما ونوای خوش خوان ازبرای ما تا آرام گیریم
وبر داشته ها شکر گوییم وازنداشته ها بر تو ننا لیم .
ندا کن صلا ده ما را که در کوره راههای این دنیای فانی گم شده ایم
و در بیابانهای پر از خطر تنها مانده ایم و درپیچ و خم این دنیای پر فریب جا مانده ایم
دستی از ما بگیر و راهمان نشان ده .
روزی توی یه دانشگاه دانشجویی به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید
عبادتش می کنم تا وقتی خدا را نبینم اورا عبادت نمی کنم. استادبه انتهای کلاس رفت وبه آن
دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد وقتی پشت من به شما باشد
مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد وگفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید. آن استاد کسی نبود جز علامه جعفری به امید ظهور...***
**********************

همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزه داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود
**********************

یادش بخیر وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم!!!

**********************
ی

ه روزی توی یه دانشگاه دانشجویی به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید

عبادتش می کنم تا وقتی خدا را نبینم اورا عبادت نمی کنم. استادبه انتهای کلاس رفت وبه آن
دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد وقتی پشت من به شما باشد
مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد وگفت:
تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید. آن استاد کسی نبود جز علامه جعفری به امید ظهور...
**********************



برای انسانهای بزرگ٬ بن بست وجود نداره. چون براین باورند که:

یا راهی خواهم رفت
یا راهی خواهم ساخت.
********************
برا

بری به روز بودن باید تغییر کرد

باید یاد گرفت وبرای یادگرفتن باید
باور کرد


*********************

با کلامی می شود اعجاز کرد

با کلامی تلخ و تند
می شود ناساز گاری ساز کرد
خنده ها را گريه کرد
رشته ی پيوندها را پاره کرد
با کلامی مهربان چون سر انگشت نسيم
می شود هر عقده ای را باز کرد
رشته های پاره را پيوند زد
دوستی آغاز کرد
با کلامی می شود اعجاز کرد

شق چيزي جز ظهور مهر نيست!

عشق يعني مهر بي چون و چرا

عشق يعني كوشش بي ادعا

عشق يعني مهر بي اما، اگر

عشق يعني رفتن ِ با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

عشق يعني جان من قربان اوست

حرف هاي دل ، بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي

عشق ، يار مهربان زندگي

بادبان و نردبان زندگي

عشق يعني دشت گلكاري شده

در كويري چشمه اي جاري شده

يك شقايق در ميان دشت خار

باور امكان با يك گل بهار

در خزاني برگريز و زرد و سخت

عشق، تاب ِ آخرين برگ درخت

عشق يعني روح را آراستن

بي شمار افتادن و برخاستن

عشق يعني زشتي ِ زيبا شده

عشق يعني گنگي ِ گويا شده

عشق يعني مهرباني در عمل

خلق كيفيت به كندوي عسل

عشق يعني گل به جاي خار باش

پل به جاي اين همه ديوار باش

عشق يعني يك نگاه آشنا

ديدن افتادگان زير پا

زير لب با خود ترنم داشتن

بر لب غمگين تبسم كاشتن

عشق، آزادي، رهايي ، ايمني

عشق، زيبايي ، زلالي ، روشني

عشق يعني تنگ بي ماهي شده

عشق يعني ماهي راهي شده

عشق يعني آهويي آرام و رام

عشق صيادي بدون تير و دام

عشق يعني برگ روي ساقه ها

عشق يعني گل به روي شاخه ها

عشق يعني از بدي ها اجتناب

بردن پروانه از لاي كتاب

در ميان اين همه غوغا و شر

عشق يعني كاهش رنج بشر

اي توانا، ناتوان عشق باش

پهلوانا، پهلوان عشق باش

اي دلاور، دل بدست آورده باش

در دل آزرده منزل كرده باش

عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر

واگذاري آب را بر تشنه تر

عشق يعني ساقي كوثر شدن

بي پرو بي پيكر و بي سر شدن

عشق يعني خدمت بي منتي

عشق يعني طاعت بي جنتي

گاه بر بي احترامي ، احترام

بخشش و مردي به جاي انتقام

عشق را ديدي، خودت را خاك كن

سينه ات را در حضورش چاك كن

عشق آمد، خويش را گم كن عزيز

قوت ات را قوت مردم كن عزيز

عشق يعني مشكلي آسان كني

دردي از درمانده اي درمان كني

عشق يعني خويشتن را گم كني

عشق يعني خويش را گندم كني

عشق يعني نان ده و از دين مپرس

در مقام بخشش، از آئين مپرس

هر كسي او را خدايش جان دهد

آدمي بايد كه او را نان دهد

در تنور عاشقي سردي مكن

در مقام عشق، نامردي مكن

لاف مردي ميزني، مردانه باش

در مسير عاشقي افسانه باش

دين نداري، مردمي آزاده باش

هرچه بالا ميروي افتاده باش

در پناه دين، دكانداري مكن

چون به خلوت مي روي كاري مكن

عشق يعني ظاهر باطن نما

باطني آكنده از نور خدا

عشق يعني عارف بي خرقه اي

عشق يعني بنده ي بي فرقه اي

عشق يعني آنچنان در نيستي

تا كه معشوقت نداند كيستي

عشق يعني ذهن زيبا آفرين

آسماني كردن ِ روي زمين

عشق گويد مست شو گر عاقلي

از شراب غيرانگوري ولي

هركه با عشق آشنا شد، مست شد

وارد يك راه بي بن بست شد

كاش در جامم شراب عشق باد

خانه جانم خراب عشق باد

هركجا عشق آيد و ساكن شود

هرچه ناممكن بود ممكن شود

در جهان هر كار خوب و ماندني ست

رد پاي عشق در او ديدني ست

شعرهاي خوب ديوان جهان

سر عشق است و سرود عاشقان

سالك آري، عشق رمزي در دل است

شرح و وصف عشق،‌ كاري مشكل است

عشق يعني شور هستي در كلام

عشق يعني شعر، مستي ، وااسلام

امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ